بنگر به من که دیوانه وار آسمان ها را در پی یافتن رد پایت جستجو می کنم

کجاست رنگین کمان ؟

کجاست رد پای زیبایت ؟

ای کاش واژه ی جدایی معنا نداشت



نویسنده : میشا - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   |    نظرات []   |    لینک ثابت

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد

راهي نروم كه بي راه باشد

خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است

همه چيز رو به راه بر وفق مراد است و خوب

تنها, دل ما دل نيست

آري ,تنها دل ما دل نيست

میشا



نویسنده : میشا - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

هر که بر نيک گزيني خداوند پشت گرم باشد، آرزو نمي کند در وضعي جز آنکه خدا براييش اختيار فرموده قرار گيرد. امام حسن مجتبي (ع)

میشا



نویسنده : میشا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بارالها!
برای من تقدیری مقدر فرما که آنچه را تو زود میخواهی ... دیر نخواهم و آنچه را تو دیر میخواهی ... زود نخواهم ...




تولدم مبارك
ميشا


نویسنده : میشا - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی ، بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی . اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند !! حتی جدایی را ...

اما من ۷ روز برام کافیه فقط ۷ روز

میشا



نویسنده : میشا - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Happy Valentine Day

 

 

 

سلام


دوباره ۱۴ فوریه اومد


دوباره یه valentine دیگه


مثل هر سال امسال هم آرزو می کنم تو این روز تنها نباشی 


یکی باشه که دوسش داشته باشی و اونم دوست داشته باشه

میشا

 


 

 

 

 

دوست داشتن یعنی این:

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری. آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه...
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
...
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

میشا



نویسنده : میشا - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بارالهابرای من تقدیری مقدر فرما که آنچه را تو زود میخواهی ... دیر نخواهم و آنچه را تو دیر میخواهی ... زود نخواهم ...

بازم  یه هفت دیگه و یه میشای دیگه و یه تولد دیگه و یه سال جدید دیگه و یه تولد دیگه و یه تلاش دیگه و یه تولد دیگه و یه سری آرزوهای محال و غیر محال دیگه و یه ....

ایندفه زدم تو گوش ۲۶

خدا قبول کنه

نمیدونم یه سال بزرگتر شدم یا یه سال پیرتر

البته الان که دارم می نویسم هنوز پیش خدام و دارم به این فکر میکنم که ای کاش میشد نیام یا زودتر بیام یا .... نمی دونم

اما اینو میدونم که یه چیزایی هستن که بخاطرشون بار سفر ببندم و راهی شم

 تولدم مبارک



نویسنده : میشا - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بازم ۱۴ فوريه اومدو يه ولنتاين ديگه

امروز ولنتاين

يه روز خوب

ولنتاين يعنی اينکه جيگرشو داشته باشی و بگی.....

بگی که دوستت دارم

ولنتاين يعنی

يه انتظار شيرين

و آرزوی خوشبختی واسه کسی که دوستش داری چه با تو و چه ...

ولنتاين يعنی...

يعنی ...

يعنی ...

ميدونی می خوام چی بگم ..

می خوام بگم ..

می خوام بگم ..

می خوام بگم .. خيلی دوستت دارم.

Valentine Love

مثل هميشه اميدوارم کسی باشه که دوستش داشته باشين

فکر کنم همين واسه زندگی کردن کافيه

روز ولنتاين بر همه عاشقای دنيا مبارک

Valentine

ولنتاین پارسا که بود؟
ولنتاین کشیش مسیحی بود که در سده ی سوم پس از زادروز عیسی پسر مریم در رم میزیست.

کلو دیوس دوم امپراتور رم تصمیم گرفت پیوند زناشویی را بر مردان جوان ممنوع کند.

زیرا فکر میکرد مردان تنها از مردانی که همسر و خانواده دارند سربازان بهتری میشوند.

ولنتاین پارسا در مقابل این فرمان بیدادگرانه مقاومت کردو همچون گذشته پیوند زناشویی

دلدادگان جوان را روان ساخت.

امپراتور او را به مرگ محکوم کرد.

ولنتاین پارسا در زندان به دختر زندانبان خود مهر بست

او نخستین کسی بود که به دلدار خود هدیه یولنتاین داد

او در سال ۲۷۰ پیش از رفتن به سوی مرگ به جرم وفاداری به آرمان مهربانی در پایان نامه

به دلدار خود نوشت:

از ولنتاین تو.



نویسنده : میشا - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

زخم كهنه‏

زخمه کهنه اى است زخم قبيله زمين

به كدامين قبيله مى‏مانم؟

در كربلا مانده‏ست، برگ هويتم

وقتى كه باد بر يال خونى خاك وزيد و رفت‏

بر لبهاى مضطرب خاتون به گل نشست پيام برادر و

خيره ماند خاك بر آواز كاخ‏ها تكيه زد آسمان،

بر درنگ ثانيه‏ها از كدامين قبيله مى‏آيم

غريبانه شامى است قوم شقاوت،

بر گيسوان سوگوارم لاله آويختند

تا هميشه تاريخ.

 

 

 

 

ضربان قلب من حسین



نویسنده : میشا - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بازم نفهميدم چطوری يه سال ديگه هم گذشت و يه ۷ ديگه به تهداد ۷های عمرم اضافه شد.

اما هفتم مهر امسال رو يكی ديگه واسم جشن گرفت يکی که خيلی دوسش دارم

از امسال ديگه دوتايي هفتم مهر رو جشن ميگيريم

تولدم مبارك


از آمدنم روزها گذشته.
روزها که نه٬ سالها.
روی اين زمينم رها کرده‌ای که ببينی کجا می‌روم؟
 آسمانيان را خبر کرده‌ای که بيايند و از آن بالا سرگشتگی‌ام را ببينند؟
بنشينند و منتظر بمانند تا ببينند کی غفلت می‌کنم؟
اين همه رنگارنگی که نشانم داده‌ای بس نبود برای آنکه بدانی جايی جز کنار تو «ندارم» که بروم؟
اين خلوت بکر را برای که نگاه داشته‌ام پس٬ اين همه سال؟...



نویسنده : میشا - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam