ميشا امروز غمگينه

ميشا امروز از هميشه تنهاتره

ميشا تو اين ۷ روز به اندازه تمام عمرش گريه کرده شايد هم کمی بيشتر

ميشا خورد شد ولی کسی صداشو نشنيد

هيچ کس حرفای ميشا رو نفهميد

هيچ کس به درد دل ميشا گوش نکرد

ميشا ديگه نميخنده تا وقتی که انتقام بگيره

و اون روز بالاخره خواهد آمد و ميشا منتظره اون روزه

ميشا ديگه با هيچ کس درد دل نميکنه

ميشا به تنهايی عادت کرده و اونو دوست داره

تنهايی هم ميشارو دوست داره

ميشا ديگه واسه کسی دلسوزی نميکنه

ميشا ديگه هيچکس و هيچ چيز رو دوست نداره

ميشا از همه کس و همه چيز بدش مياد

ديگه هيچکس و هيچ چيز واسه ميشا مهم نيست

ميشا ديگه حتی رنگ   آبی   رو هم دوست نداره

ميشا سنگ شده

در تمام لحظه هایم هیچ کس
خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هیچ گاه
برکه طوفانیم را حس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد 
ولی نه
هنوز يه چيزو دوست داره « لاکی هنوز پيش ميشاست »
شايد مسخره باشه اگه بگم اون مهمترين چيزيه که ميشا داره
 
 
 


نویسنده : میشا - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

هزاران بار در کنار رود جاري دلتنگيم که مي ايستم

و مي سرايم آنچه را که نمي دانم چيست ....

دلم باز تنگ تر مي شود ...

خدايا ! درون اين قلب من حسي مي تپد که خود در يافتنش گنگ و سرگردانم !

مرا تا به کي خواهي کشيد به دنبال آنچه نمي توانم به زيبايي بودنش تصوريش را نقاشي کنم !?

من همين جا ايستاده ام

کنار بودن ....اما تو مرا نمي بيني

در کنار بودني که بودنش ديدني نيست .....

همانند روحي که بودنش قابل رويت نيست اما لمس شدني است ...!!!!

زندگي طعم ديگري دارد ...همانند طعم گس خرمالو ....آنچنان که براي نخستين بار چشيدنش دهانت را جمع مي کند !! ...

« عليرضا »



نویسنده : میشا - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

رهای رها   ؛

            ز چون و چرا  ..

به داده حق ؛

            هميشه رضا  ...

ميشا



نویسنده : میشا - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بر گونه ام غلطيد و با ريتم آهنين فاصله ها

دور شد ...

در آخرين پيچ نگاهی به هاله دنباله دارش کرد

که در ايستگاه مانده و

                          ريل ها تر بودند ..

چراغ سکو سرخ شد !



نویسنده : میشا - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

باور نکن

       ديگر تو را

               باور کنم !!!!!!!



نویسنده : میشا - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

دوباره دلم واسه قربت چشمات تنگه

دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ؛ ستاره ترانه هام

اسم تو براي من قشنگترين آهنگه

تويي که عشقمو از نگاه من مي خوني

تويي که تو تپش ترانه هام مهموني

تويي که هم نفس هميشه آوازي

تويي که آخر قصه منو مي دوني

اگه کوچه نگام يه کوچه ي باريکه

اگه خونم بي چراغ ؛ چشم تو تاريکه

ميدونم آخر قصه مي رسي به داد من

لحظه يکي شدن تو آينه ها نزديکه

با يه چشمک دوباره ؛ منو زنده کن ستاره

نذار از نفس بيفتم ؛ تويي تنها راه چاره

آي ستاره ؛ آي ستاره بي تو شب نوري نداره

اين ترانه تا هميشه ؛ تو رو ياد من مياره

چند روزه دلم خيلي گرفته ؛ الکي واسه گول زدن خودم همش مي خندم ولي به قول سارا خنده ي تلخ من از گريه غم انگيزتر است ولي بي خيال



نویسنده : میشا - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

بر فراز زمان می ايستم ..

همچون شخصی که بر فراز قله ای بلند ايستاده است ..

تپش ؛ و همصدا می وزد و هوهو آن

در دستان عميق کوههای دقايق معصومانه خفه می شود ...

 



نویسنده : میشا - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam