پائيز

بگذار پائيز بيايد
وباچرخ دستي خسته اش
ازکنارمان عبورکند
پائيزازبهاردست و دل بازتراست
اين که خودش رازيردست و پاي خيابان مي ريزد
ونام قديمي اش خزان راهموزفراموش نکرده است
من متولدپائيزم
شناسنامه ام يک برگ نارنجي متمايل به سوخته است
من ازدل مرگ بلند مي شوم
و زندگي مي کنم

ميشا
  (دوستتون دارم خيلی)



نویسنده : میشا - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam