نگاهم را به آسمان نيلي رنگ مي دوزم كه مرا به مرزهاي مقدس خاطره ها مي برد
به دوراني كه نهال اشتياق بارور بود و خون اميد در جويبار رگانم مي جوشيد
اكنون بي تو ، همه يادبودها مرا به گزشته ها راهنمايي مي كنند ، به جاده هايي كه عطر خاطره هاي من و تو و مستي ديدارها در آن پيچيده است و امروز من تنها هستم و گذرگاه خيال من جاده خيال توست !

آمدي چه زيبا !..
گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه !..
پذيرفتی ، چه فريبنده !..
آغوشم برايت باز شد ، چه ابلهانه !..
با تو خوش بودم ، چه كودكانه !..
همه چيزم شدي ، چه زود !..
نيازمندت شدم ، چه حقيرانه !..
به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي ، چه ناجوانمردانه !..
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد ، چه بي رحمانه !..
و من سوختم ، چه عاشقانه !..
و من هنوز دوستت دارم .... غريبه !!!!




اي دير بدست آمده بس زود برفتي
آتش زدي اندر من و چون دود برفتي
چون آرزوي تنگ دلان ديررسيدي
چون دوستي سنگ دلان زود برفتي
زان پيش كه درباغ وصال تو دل من
از داغ فراق نومرا سوخت برفتي
ناگشته من از بند تو آزاد بجستي
ناكرده مرا وصف تو خوشنود برفتي
آهنگ به جان من دل سوخته كردي
چون در دل من عشق بيفزود برفتي
ميشا07.gif


/ 0 نظر / 10 بازدید