رويا

آسمان خسته از باریدن برف ، آرام گرفته بود ، گنچشک های مست شده از بوی بهار، بر روی ایوان پوشیده از برف می رقصیدند و او باز هم پشت پنجره ایستاده بود ولی این بار نظاره بر رويايی داشت که شولای عشق با خود می برد و آرام آرام از تیر رس نگاهش دور می شود.
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد.....
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله می کشم از دل که :
آب ....... آب
دیگر فریب هم سرابم نمی برد

ميشا07.gif

/ 4 نظر / 8 بازدید
عليرضا

هميشه سلام برات روزاي خوبي رو ارزو مي كنم و اميدورام هميشه موفق باشي آبي ترين ترانه هاي خيس شده!.. خيابان در امتداد رد ژاي تو باران خورده است باوركن در موازي ترين خطوطٍ نارسيده ي نگاهت يك نفس يك نقطه چين باقي مانده است بيقرار من از لهجه ي باد حذر كن كه اين دريچه هنوز رو به تو مي خندد

سمیه

مرضی جونم خیلی با احساس گفتی ولی یه موقع از غم و ناراحتی و .............ننویسیا گریم در میاد. :)دوست جون دوستت دارم عزیزمی ...

somayeh

واقعاْ متنات قشنگ عين خودت دوست داشتنيه از آشنايی با تو خوشحالم و اميدوارم که ادامه داشته باشه روزهای خوبی رو برات آرزو می کنم