زير آسمان شهر ، به دنبال همسفر ، در جستجوي تولدي ديگر با من حرف بزن اي مسافر غريب ، تو را دوست دارم ، تو را كه پر پرواز مني و من كه عروس آتش عشقم ، و تنها تو در قلب مني
امروز تو را مي خواهم ، فردا دير است ، امروز تو را مي خواهم تا با هم تكبر بر باد دهيم و با قطاري ، ابري تا انتهاي باران پيش برويم
پس از باران نگاهت ، به ضيافت ياد تو مي آيم و از صميم قلب فرياد مي كشم :
اي پرستوها به او بگوييد دوستش دارم ، به او بگوييد بازي پنهان صدايش را ، حتي شوكران نگاهش را دوست دارم ............
اگر غم راحتم سازد
اگر اندوه بگذارد
اگر احساس تنهايي
مرا يكدم مياميزد
به تو مي گويم اين رازو
تو اي روياي شيرينم
تو اي معبود زيبايم
تو را من دوست مي دارم.....
میشا
09.gif

/ 0 نظر / 12 بازدید