انتقام

ميشا امروز غمگينه

ميشا امروز از هميشه تنهاتره

ميشا تو اين ۷ روز به اندازه تمام عمرش گريه کرده شايد هم کمی بيشتر

ميشا خورد شد ولی کسی صداشو نشنيد

هيچ کس حرفای ميشا رو نفهميد

هيچ کس به درد دل ميشا گوش نکرد

ميشا ديگه نميخنده تا وقتی که انتقام بگيره

و اون روز بالاخره خواهد آمد و ميشا منتظره اون روزه

ميشا ديگه با هيچ کس درد دل نميکنه

ميشا به تنهايی عادت کرده و اونو دوست داره

تنهايی هم ميشارو دوست داره

ميشا ديگه واسه کسی دلسوزی نميکنه

ميشا ديگه هيچکس و هيچ چيز رو دوست نداره

ميشا از همه کس و همه چيز بدش مياد

ديگه هيچکس و هيچ چيز واسه ميشا مهم نيست

ميشا ديگه حتی رنگ   آبی   رو هم دوست نداره

ميشا سنگ شده

در تمام لحظه هایم هیچ کس
خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هیچ گاه
برکه طوفانیم را حس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد 
ولی نه
هنوز يه چيزو دوست داره « لاکی هنوز پيش ميشاست »
شايد مسخره باشه اگه بگم اون مهمترين چيزيه که ميشا داره
 
 
 
/ 8 نظر / 14 بازدید
باران

سلام بر شما...ديار شيشه ای نا آشناييست نا زنين.تنها در آن شنيدم از تعارفها....انتقام؟؟؟!!!!.....و شايد در پس آن اعتراف.....و روی به اين ديار شيشه ای؟؟؟!!!!شايد..نمی دانم و هماره همين ندانستن می آزارتم......در پناه حق باشيد......باران

باران

ميتوان از عشق هم دلسرد شد...رفت و در غم کو چه ها ولگرد شد!!!می توان با يک پرستو پر کشيد.....جرعه ای از شوکران را سر کشيد!!!ميتوان آيينه را در خود شکست....زير گيسوی تو زانو زد نشست!!!می توان تا مرز گريه پيش رفت.....در سکوت کوچه ها در خويش رفت!!!.......و ادامه تقديم به شما خواهد بود.....در اولين فرصت....

یه دوست

بهت پیشنهاد می کنم بجای غصه خوردن و گریه کردن بیشتر به خودت و تواناییهات اعتقاد و ایمان داشته باشی و سعی کنی بیشتر به خودت تکیه کنی. موفق باشی!

موج بی ساحل

گاهی اونقدر باید تو نیستی فرو رفت تا ارزش هستی رو فهمید.... گاهی اونقدر باید متنفر شد که لذت دوست داشتن رو با تمام وجود درک کرد.... ولی هیچوقت نباید به انتقام فکر کرد ، چون آدم رو از درون می خوره.... یا حق

faraz

اینجا در این سر دنیا کسی فریاد دل شکسته ات را شنید و برای دل غمگینت و از زبان دل تو بی اختیار برایت ترانه ای سرود نامم فراز است عاشق وطن و دلباخته خوبی نوشته هایت آنقدر زیبا بود که مرا به خلسه ای که همیشه برای شعر گفتن نیاز دارم رساند حال این ترانه را که به یاد تو و برای تو سرودم به تو تقدیم میکنم شاید مرحمی بر روی زخمهایت شود. خیال نکن قلبم و بردی و تورو کم دارم....خیال نکن شادیمو دزدیدی حالا غم دارم....خدمت بی معرفتت بگم که راحت بشی....من واسه بی معرفتا یه قلبی از سنگ دارم....از اون اول که چِشَم توی چشِ تو افتاده....از همون لحظه یه دلشوره به جونم افتاده....از روی ساده دلی من ندونستم که دیگه....واسه دلشکستگی،قرعه به نامم افتاده....تو فقط اینو بدون،واسه من دیر نشده....آسمون دل من،اونقدا دلگیر نشده....تو فقط اینوبدون،که دل نازک من....اونجورا که تو میگی ،اززندگی سیر نشده....از خدا میخوام بشه،زندگیت پر از خوشی....گرچه میدونم که تو،تا همیشه ناخوشی....کاش میشد مثل همه،آدمای مهربون....تو از این بیرحمیات،یه روزی دست بکشی از زبان تو خطاب به آن که دلت را شکسته قربانت فراز

دوست فراموش شده ميشا

انتقام چه كلمهء وحشتناكي تو هميشه خواستي انتقام بگيري.نخواستي با چشم دلت گوش كني وببيني و يا درك كني ولي هيچ وقت فكر نكردي علت اين همه تنهايت چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو هميشه خواستي بجنگي هيچ وقت نخواستي دنبال يك راه حل باشي اون ميشاي كه من مي شناختم اينجوري نبود ولي اون خيلي تغيير كرده .................

خاله جانت

میشای مهربان انتقام را فقط به زبان میاره . اما دلش محبت را جایگزین می کنه.